تبليغاتX
دوستی
+ نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 17:12 |
 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط بابک در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 13:41 |
 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط بابک در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 15:3 |
میدونی بدون تو دلم بی آبرو شده

دیگه راز قلبمو هر کس و ناکس میدونه

دیگه رنگ عشقمو هر کی از چشمام می خونه

انگاری ضرب دلم اهنگ تو گیتار شده

انگاری حرف دلم تابلویی رو دیوار شده

حالا همه میدونن چه دردی دارم تو سینه

حالا همه بهم میگن که درد عاشق همینه

هر کسی میاد به من یه جور دوا درمون میده

هر کسی میاد و یک راهی به من نشون میده

می خوان که کمک کنن از دام عشق رها بشم

می خوان که از عاشقا یه جوری من سوا بشم

نکنه یواشکی دردمو درمون بکنن

نکنه یواشکی این دلمو خون بکنن

آهای ای آدمایی که عشقو یک درد میدونین

آهای ای آدمایی که نگامو سرد میدونین

بدونین که خوشحالم اسیر دام دل شدم

بدونین که از خدامه صاحب مشکل شدم

اگه که عشق یه درده واسش من درمون نمی خوام

من فقط عشقو می خوام قلبمو بی اون نمی خوام

 

+ نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:50 |
اي گل شکسته ساقه گل پر پر
که به ياد هجرت پرندهايي
توي يأس مبهم چشمات ميبينم
که به فکر يه سفر به انتهايي

سر به زير دل شکسته،نازنينم
اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من
مرثيه سر کن براي رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر ميشه از تو وقت غم خوردن ندارم

گل بارون زده من گل ياسِ نازنينم
ميشکنم پژمرده ميشم نذار اشکاتو ببينم
ميتونم خستگي هاتو از تن پاکت بگيرم
ميتونم براي خوبيت،واسه سادگيت بميرم

 

 

 

+ نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:48 |
گاهی اوقات

احتیاج به یه آدمی داری .

یه دوستی

که واسته روبروت

خیلی جدی توی چشمات رو نگاه کنه

وبزنه تو گوشت

که تو...صورتت خم شه و دستت  رو بزای روی گونه ت و دوباره نگاش کنی

ببینی که خشمگینه..

ببینی که از دستت عصبانیه

و توی اخم صورتش بخونی که(( دوستت داره))

ببینی که دوستته

و نگاش کنی..همون جوری که دستت رو صورتته که اون بهش کشیده زده

تا بهت بگه << چته؟بسه..به خودت بیا..تو چته ..>>

وسرت فریاد بکشه

که تو یهو بلرزی

و بری بغلش

تا بغلت کنه

و همون دستی که کوبید تو صورتت رو بزاره رو سرت..چنگ بزنه تو موهات..

که سرت رو فشار بدی تو گودی شونش

تا تو چشمات رو ببندی

و روی شونه ش گریه کنی..

بلرزی

وبا خودت فکر کنی <<که تو واقعا چته .. ؟>>

 

+ نوشته شده توسط رویا در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:43 |
                                 دستا شو مشت کرده بود

                             پرسیدم توی مشتت چی داری؟                   

                                     گفت خودت نگاه کن

                                 دستاشو گرفتم آروم باز کردم

                                  توی دستاش چیزی نبود

                                    گفتم چیزی نیست که

                              دستامو که توی دستش بود فشرد

                                  گفت نبود ولی حالا هست

                                       دستام گرم شد

                                         و او لبخند زد

                                 بی تو؟؟!

                     نه حرفشم نزن...نمیشه!!

+ نوشته شده توسط رویا در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:42 |

صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم

به عقربه ها التماس کردم تا تند تر بر روی صفحه ی ساعت بچرخند بلکه

 روز موعود زودتر فرارسد و من سرشار از عطر نگاهتو شوم .....................

+ نوشته شده توسط رویا در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:24 |
 

دلم میخواد درد دل کنم شرمنده که سرتوتن و درد میارم ولی آیا یه بار شده کسی بهتون حسادت کنه چه حسی داری وقتی یه نفر به شما حسودی میکنه و حسودیش و ابراز میکنه و سعی میکنه علیه شما کارشکنی کنه؟ مطمئنا به حدی ازش متنفر میشی که دلت میخواد با دستات خفه اش کنی من یکی خوب درکت میکنم شاید درست نباشه اینا رو اینجا بگم ولی خیلی دلم گرفته دلم پرخونه دلم گرفت از این کلاغهای سیاه پرست . من میخوام این سوال و بپرسم مگه ما آدما چقدر زنده ایم که توی مدت کوتاه عمرمون انقدر پست میشیم چرا به خاطر حسادت بی جامون حاضریم هرکاری کنیم تا اونی که فقط و فقط به خاطر تلاش خودش موفق بوده رو از چشم بقیه بندازیم چرا سعی نمیکنیم خودمون تلاش کنیم تا به مدارج بالاتر از اون برسیم و فقط میخوایم منفی باشیم ؟ چرا دنیای ما انقدر نامرد شده ؟ چرا رفیقت بهت نارو میزنه؟ چرا وقتی یکی توی کاراش پیروز میشه بقیه حسادت میکنن؟ اصلا من میخوام بدونم چرا جنس بشر انقدر خرابه؟ چرا و هزاران چرای دیگر . . . اصلا ولش کن بی خیال

+ نوشته شده توسط بابک در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:47 |

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط بابک در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:28 |

خوابم يا بيدارم
 تو با مني با من
 نزديك تر از پيرهن
باور كنم يا نه ، هرم نفس هاتو
 ايثار تن سوز نجيب دستاتو
 خوابم يا بيدارم ؟
 لمس تنت خواب نيست
 اين روشني از توست
 بگو از آفتاب نيست
 بگو كه بيدارم
 بگو كه رؤيا نيست
 بگو كه بعد از اين
 جدايي با ما نيست
 اگه اين فقط يه خوابه
 تا ابد بذار بخوابم
 بذار آفتاب شم و تو خواب
 از تو چشم تو بتابم
 بذار اون پرنده باشم
 كه با تن زخمي اسيره
 عاشق مرگه كه شايد
 توي دست تو بميره
خوابم يا بيدارم
 اي اومده از خواب
 آغوشتو وا كن
قلب منو درياب
 براي خواب من
 اي بهترين تعبير
 با من مدارا كن
 اي عشق دامنگير
 من بي تو اندوه سرد زمستونم
 پرنده اي زخمي ، اسير بارونم
 اي مثل من عاشق
 همتاي محبوب
 بمون بمون با من
 اي بهترين ، اي خوب

+ نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:25 |

 

 

 

من یه غارتگرم ای یارواسه دزدیدن اشکات

من یه بی رحم و مروت واسه زمهریر دستات

من یه قاتلم یه جانی که میاد به جنگ بغضت

من بیابونی و وحشی واسهء زخم نفسهات

از خدا می خوام که عشقت حد و مرزی نشناسه

آخه من نحسیه جغدم واسه گرگ پیر شبهات

منو از غصه نترسون من خودم یه پا غرورم

من خرافاتی و ملعون من یزیدم واسه دردات

من یه خوش باور عاشق تو دروغ خنده هاتم

من یه جای دنج و خلوت واسه خواب گریه هاتم

تنها سوسوی یه شمعم پیش چلچراغ چشمات

من یه دربه در یه مجنون هر جا هستی پا به پاتم

+ نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:23 |












 
 
 
 
عشق یعنی ...

عشق یعنی

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

+ نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:8 |

 

خداوندا من چيزي در اين دنياي پوچ و سياه دارم که تو در آن بارگاه عظيم و پاکت نداري ، من چيزي دارم و خواهم داشت که شما نداريد و نخواهيد داشت.

من عشق به همتاي خود دارم ولي شما همتايي نداريد که عشقي به او داشته باشيد.

خداوندا قسمت مي دهم که هيچگاه اجازه ندهي که قسمم را فراموش کنم و عهدم را بشکنم ، قسمت مي دهم که هميشه مرا عاشق نگاه داري.

قسمت مي دهم که ديگر مرا در فراق دوريش نسوزاني.

قسمت مي دهم که طلسم نفرين شده عشق را براي هميشه باطل کني و هر عشقي را براي عاشقش هميشه زنده نگاه داري و کلمه جدايي را براي هميشه از روي ذهن ها پاک کني.

به اميد روزي که هيچ عاشقي طعم جدايي معشوقش را نچشد ، آمين

 

+ نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:58 |

گر تو درد عاشقی را میکشیدی

تو هم زهر جدایی رو به تلخی میچشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی

پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی

پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی

بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی؟

کسی را بدرقه با اشک، تو با خون جگر کردی؟

ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی؟

گل امید تو پرپر به خاک رهگذر کردی؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:58 |

دوستش دارم چرا که میشناسمش،به دوستی و یگانگی هنگامی که دست مهربانش را در دست می گیرم تنهایی غم انگیزش رادرمی یابم اندوهش غروبی دلگیر است همچنان که شادیش طلوع همه آفتابهاست      وچشمه ای،پروانه ای وگلی کوچک از شادی سرشارش می کند ویأسی معصومانه از اندوهی گرانبارش.اگربگویم که سعادت حادثه ایست براساس اشتباهی ،اندوه سراپایش را دربرمی گیرد چنانچه که دریاچه ای سنگی را ونیروانا که بودا را .چراکه سعادت راجز در قلمرو عشق باز نشناخته است ،عشق که به جز تفاهمی آشکار نیست.برچهره زندگانی من که برآن هرشیار از اندوهی جانکاه حکایت می کند نخست دیر زمانی در او نگریستم چندان که چون نظری از وی باز گرفتم در پیرامون من همه چیزبه هیأت او در آمده بود آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریزنیست.

 

 

+ نوشته شده توسط رویا در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:32 |

 

دوست داریم وبلاگ ما رو وبلاگ خودتون بدونین اصلا نمیخوام بهش بگم وبلاگ میخوام بگم کلبه توی این کلبه دلا غریبه نیستن این کلبه کلبه من و دوست عزیزم رویاست که پذیرای تمامی دلاست پس خواهش میکنم غریبگی نکنید بفرمائید داخل

 

 

+ نوشته شده توسط بابک در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:38 |

 

در این وبلاگ میخواهیم دوستی را ثابت کنیم و دوستیها را استحکام بخشیم میخواهیم عاشق باشیم و عشق را پاس بداریم میخواهیم آرزوهایتان را هر چه که باشد بشنویم و برای برآورده شدن آن دعا کنیم . پس این وبلاگ کلبه حقیری است که جایگاه من و تو و ماست و تمامی دوستان از جنس بلور

 

 

 

 

منتظر شنیدن آرزوها و درد دلتان هستیم

 

+ نوشته شده توسط بابک در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:29 |